تبليغاتX
مرگ شقایق ها

دنيا زيباست هر آنکه تو آنرا زيبا بينی اين تويی که تعيين ميکنی دنيا چگونه بايد باشد تويی که با اعمالت با طرز نگاهت آنرا نقاشی میکنی . به نظر من خداوند مهربان ما وقتی ما را به اين دنيا فرستاد یه قلم مو به دستمان داد تا با آن دنيای خود را نقاشی کنيم ( نقش زنيم بر اين دنيا جاری کنيم رودی بر پاداريم کوهی  )البته منظور من ازاين رود باآن رودی که در نظر تو ميآيد فرق می کند دررود من آب جاري نيست در کوه من سنگی نيست رود مرا صبر هدايت مکند کوه مرا استقامت برپا ميدارد توی اين دنيا خيلی چيزها وجود داره که تو را عذاب ميده ولی تو بايد بدونی که اگه اون چيزو از تابلوی نقاشی خود پاک کنی تابلوی تو زشت ميشه اون موقع است که تو مجبور ميشی که تابلوی نقاشی خودتو بشکنی پس مجبوری برای اون چيز توی تابلوت سهمی قائل بشی به قول بعضی ها :( زندگی جشنی است که به اجبار در آن شرکت کردی پس اگر خواهی که اين جشن زيبا باشد در آن زيبا برقص)   پس بيا تصميم بگيريم از چيز های زشتی که مجبوريم داشته باشيم با چيزهای زيبايی که داريم يک نقاشی زيبا بکشيم بعضی وقتها زشتيهاست که تابلوی نقاشی تو را زيبا ميکند هر چند کشيدن اون برای تو خيلی سخت باشد پس موفق باشید.                              

+ نوشته شده توسط سمانه رضایی در سه شنبه 1386/07/10 و ساعت 2:33 بعد از ظهر |
 

 

 

مادر من سلام : من تو را دوستت دارم و دستان پر از مهر و صفای تو را می بوسم مادر ای که تو آرامش روح و روانی ایکه تو سرمشق خط روزگاری من تو را خوانم که من با تو روانم گر تو کنارم نباشی من آرام ندارم . سختی ها کشیدی تا که من اینگونه ام من تو را خواهم تو را خواهم . ای مادر روز و شب را بر خود یکی کردی تا که بر من سخت نگیرد روزگار ،این تو بودی که جنگیدی با هر مشکلی گر نباشد بر من مشکلها گر نبودی من چه می کردم چه می کردم . من نبودم با اصول دنیا آشنا این تو بودی که به من آموختی رسم زندگی در دنیا . شبها چشمانت از بیخوابی قرمز رنگ بود در حالیکه فرزندت در خواب قشنگ بود. آری این تو بودی که عشق را در قلب من کاشتی کاش کس نباشد که از ریشه دربیارد این عشق را من تا جان دارم کلفت خانه تو باشم هر چه دارم قسم خورم که مال تو باشد من نتوانم مهرت را جواب گو باشم ولی این مختصر خدمت را به تو خواهم کرد مادر مرا به تو طلب بخشش است ببخش مرا حال دانم که چرا خدا گفت:((بهشت زیر پای مادران است ))

+ نوشته شده توسط سمانه رضایی در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |
 

من چند روزی که به اینترنت دسترسی نداشتم  ولی الان می خواهم جواب نظر آرمیتا جان را بدهم  .

آرمیتا جان من از آسمان کمکی نخواستم فقط با او درد و دل کردم می خواستم بگم هنوز یه نفر وجود داره که غرق در دنیا نشده و به اطرافشم نگاه می کنه من می دونم باید از چه کسی کمک بخوام اگه آسمون میتونست کمک من کنه که اول به  خودش کمک میکرد که اینقدر دلگیر نباشه تا حالا به دنیای اطرافت نگاه کردی به درختان ،کوهها ، پرندگان و حتی به ساخته های دست انسان . هیچ به این فکر کردی که چرا درختان رو به بالا رشد میکنن دقت کردی که شاخه های درخت مثل دستان تو اند و انگار دارند خدا را ستایش می کنن قد خم کرده اند ودر برابر خدای خود رکوع کرده اند یا به کوهها ،چرا به سمت بالا اند چرا پرندگان عاشق اوج اند و همیشه دوست دارند به اوج برسند یا همین ساخته های دست خودمون ، ساختمانها رو به اوج اند همه ی اینها می تونستند به سمت پایین باشند میتونستند چون خدا قدرتشو داشت ولی همه مخلوقات خودشو عاشق به اوج رسیدن کرد با این تفاوت که امروزه همه ی مخلوقاتش جزء انسان به اوج رسیدن را وصال او می دانند وما به پول رسیدن را اوج خود می دانیم همه ی آنها خدا را ستایش می کنند و ما غافل از خدای خود.

من همیشه وقتی تنهام یا احساس غربت میکنم به خدا می گم :((چرا گویم که من کس ندارم چون کسی مثل تو دارم چرا گویم که کس دوستم ندارد چون عاشقی مثل تو دارم مرا لیاقتم ده تا عاشق تو باشم مرا جسارتم ده تا همیشه یار تو باشم)) حالا با این طرز تفکر باید از آسمون کمک بخواهم.

آرمیتای عزیز من از تو بابت نظرت تشکر می کنم و امیدوارم قانعت کرده باشم.

 

+ نوشته شده توسط سمانه رضایی در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت 10:23 قبل از ظهر |

 

چرا ساکتی ؟آخه خدا چقدر به تو دل داده که اون بالا نشستی و درد مردم رو میبینی این همه دورویی و نیرنگ رو میبینی ولی صداتم در نمییاد قثط گاهی اوقات از شدت غم چشمهات سیاه میشن اشکهای زیباتو به روی مردم می ریزی تا اونا رو خوشحال کنی  تا به اونا بگی که چقدر دوستشون داری ولی مردم اینقدر سرگرم کارهای دنیا شدن که پیغام تو رو درک نمی کنن شدن مثل ماشین فقط به فکر سبقتن .

چرا چیزی نمی گی؟ دلت گرفته میدونم چند روزی هم گرفته من دیگه چهره ی زیبای خورشید خانمت رو هم نمیبینم اونم دیگه دوست نداره این دنیا رو ببینه  اینجا سراسرش بوی غم تو رو گرفته ولی غصه نخور دنیا ارزش غصه خوردن رو نداره  منم دلم گرفته  منم از این همه دورویی غصه دارم .

ای آسمان زیبای من دوستت دارم.....

                                                                                                                             

+ نوشته شده توسط سمانه رضایی در پنجشنبه 1386/05/18 و ساعت 9:1 قبل از ظهر |

شايد برای شما درمورد نام وبلاگم سوالی پیش بیاید که من میخواهم دلیل انتخابم را برای شما بنویسم  شما این اصطلاحات را حتما شنیده اید که می گویند تا مرگ شقایق ها دوستت دارم یا عمرت مثال عمر شقایق باشد و همه ی این اصطلاحات به این خاطر است که شقایق ها نمی میرند ولی به نظر من توی این دنیای بی وفا میان این همه ظلم و ستم شقایق ها هم می میرند به همین دلیل من نام دنیای جدید را مرگ شقایق ها نامیدم نمی دانم آیا شما موافقید یا نه ولی به هر حال عقیده من اینه میشه به حال دنیای امروز گریه کرد خوب اینم نظر من نظر شما چیست

+ نوشته شده توسط سمانه رضایی در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 12:20 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM